جمعه 19 شهریور 1389   
www.newsaqar.com :: مشاهده موضوع - به دارش آویختند چون درس عشق میداد
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.newsaqar.com » سایر موارد

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version
به دارش آویختند چون درس عشق میداد

مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
Spring
مدیر بخش گفتگو
مدیر بخش گفتگو


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 605

تشکر: 12
تشکر شده 57 بار در 49 پست

blank.gif


امتیاز: 806
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 10 شهریور 1388 - 09:06    عنوان:  به دارش آویختند چون درس عشق میداد پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به دارش آویختند چون درس عشق میداد







امیل ایمانی / 26 اوت 2008


فرشتهء ایرانش نامیدند، چون زندگی کوتاهش همچون فرشتگان بود. دستار به سرهای شیطانی اسلام‎گرا، آنچنان که سرشتشان حکم می‏کرد، نتوانستند فرشته‎ای را در میان خویشتن ببینند که می‏‎زیست. در آن روز از واپسین روزهای بهار (29 خرداد 1362)، دختری جوان را، که هنوز نشانه‎های کودکی‎اش نمایان بود، به دارش آویختند چون نخواست دست از باورهایش بردارد؛ او مهر ورزیدن را باور داشت و دادگری را و برابری را برای همهء فرزندان خدایش.

نامش مونا بود و سنَش هفده و کارش دادن درس اخلاق به کودکان. شاگردانش دوستش داشتند؛ دوست داشتند آن آموزگار آکنده از مهرشان را که آنچنان باورنکردنی، آنچنان ناگفتنی، مهربار بود و مهربان و به آنها می‌گفت چگونه انسانی نمونه باشند و دلهایشان چسان آکنده از مهر خدای و بندگانش و آفریدگانش باشد.

روزی از روزها، فرّاشان ملاّها، فرستادگان آن دستار به سران، به خانهء دختر جوان، که هنوز به مدرسه می‏رفت و درس می‎آموخت، یورش بردند. در آن هنگام به خواندن مشغول تا روز بعد آزمونی را در زبان انگلیسی بگذراند. اسلام‎گرایان، ددمنشانه، آزمونی سخت دشوارتر برایش فراهم آورده بودند تا در زندان هولناک ملّایان بگذراند. آنها بر این گمان بودند که دخترک جوان شکننده را توانند زیر فشاری توان‏فرسا فرو شکنند و تن ناتوانش را خُرد کنند و او را به زانو در آورند؛ بر این گمان بودند که او را وا خواهند داشت تا دست از باورهایش بردارد و به آیین از خدا بی‎خبری آنها روی آورد.

زرتشت بزرگ ما، آن پیامبر روشن و روشنی‎بخش و روشنی‎افزای باستانی ایران، از نبردی سهمگین سخن می‎گفت که بین نیروهای نیک، زیر فرمان خدای، که اهورامزدایش می‎نامید، و نیروهای بد، زیر فرمان شیطان، که اهریمنش می‎گفت، در گرفته و همچنان ادامه دارد. زرتشت ما را هشدار داد که مباد در دام فریب و نیرنگ اهریمن افتیم و فریفتهء او شویم. او ما را فرمود که بدی را می‎توان از کردار مردمان دریافت؛ مردمانی که گفتار و هشدار اهورامزدا را نادیده گیرند و از آن روی برگردانند، همانا فرمانبران اهریمنند.

دستار به سران اسلام‎گرا، مونا، این دختر خُردسال را تهدیدی می‎دیدند برای دستورهای اهریمنی خویش، برای بنیاد باورها و کارهای خود؛ پس گریزی از برای خویش ندیدند مگر آن که او را به تاریکی خویش فرا خوانند یا زندگی‎اش بگیرند.

مونا، این آموزگار جوان، از ژرفنای دلش کودکان را دوست می‎داشت و به آنها مهر می‏ورزید و بر این باور بود که باید آنها را آنگونه بار آورد که هوادار اهورامزدا باشند و از برای او بکوشند و بخروشند.

بهائیان گویند که بنیان‎گذار آئینشان، یعنی بهاءالله، جز آشکار شدن روح زرتشت نیست؛ گویند که اندرزهای سه‎گانهء زرتشت که پندار نیک باشد و گفتار نیک و کردار نیک، اینک دیگربار، بهاءالله با بیانی گسترده‏تر آورده است. درسی که مونا به کودکان می‎داد، بیان گستردهء گفتار زرتشت بود، که بهاءالله آن را به زیبایی و کوتاهی چنین آورده است:

چون تو را نعمتی باشد، به دیگرانش نیز ببخشای؛ چون تهی‏دست شدی، سپاس خدای بگزار؛ شایستهء اعتماد همسایه‎ات باش و چون به او رسی لبخندی بر لب و سیمایی خندان داشته باش؛ از برای تهی‎دستان گنجی از برای مالداران پندی، برای نیازمندان پاسخی به فریادی باش؛ آنچه وعده دهی عمل نما. چون به کاری پردازی انصاف پیشه کن و چون در میان جمع نشینی سخن به اندازه گوی؛ چون به داوری پردازی دادگری را پاس دار؛ بهر انسانها فروتن شو و چراغی فراراه آنان باش که در تاریکی و تیرگی‎اند؛ اندوه‎زدگان را شادمانی باش و تشنگان را دریایی از آب گوارا؛ افسردگان را پناهی؛ پناه‎جویان را دژی؛ ستمدیدگان را یار و یاور و مددکار و پشتیبانی باش؛ در هر کاری پرهیزگاری پیشه کن؛ از برای بیگانه میهنی و از برای بیمار درمانی و برای نابینا چشمی و از برای ره گم کرده راهی و از برای سیمای راستی جمالی و از برای پرستشگاه امانت زیوری و از برای جایگاه اخلاق تختی و برای جسد دنیا روحی و از برای لشکریان داد پرچمی و برای افق نیکی نوری و برای زمین پاک آب بارانی و برای دریای دانش کشتی‏ای و از برای آسمان دست‎گشادگی ستاره‏ای و بهر بینش گوهرین تاجی و از برای فلک مردمان ستارهء درخشانی، و بر درخت فروتنی میوه‎ای باش.*

در میان بسیاری از بهائیان که در ایران، به سبب باور و ایمان، گرفتار دست دستار به سران شدند، ده تن از زنان شیراز نیز بودند. مونای جوان در میان این ده تن بود. درون زندان، ماهها رفتار ناپسند ملّایان را تاب آوردند آن زنان؛ رفتاری که گویی پایانی نداشت؛ امّا همگی مرگ را بازیچه گرفتند و آنچه ملّایان و فرّاشان کوشیدند هراس از مرگ را در دل آنان اندازند، گویی دریچهء دلشان به روی اینگونه سخنها بسته بود؛ آن همه را به هیچ گرفتند و دست از باورهای آسمانی خویش برنداشتند.

ملّایان را گویی دل در سینه نمی‎تپید و اگر می‏تپید دلی نبود که روشنی مهر را بدان راهی باشد؛ سرانجام چون ره به جایی نبردند بر آن شدند که آنهمه گفتارهای تلخ را جامهء عمل بپوشانند؛ پس این بزرگواران، این ستارگان درخشندهء آسمان ایران را، یکی پس از دیگری، به دار آویختند. واپسین نفرشان مونا بود، فرشتهء ایران؛ چه که می‎خواست برای یکایک آنها، که بر فراز دار می‏شدند، دستی به نیایش به سوی خدایش بردارد. چون نوبت به خود او رسید، بوسه بر حلقهء دار زد و آن را دور گردن لطیف خویش انداخت و دعا بر لب، ثنای خدا گویان، بر فراز دار شد.

ددمنشان اسلام‎گرا بعد از ماهها شکنجه و فشار، این دختر خردسال، مونای نورانی، را به بالای دار فرستادند. نوکران اهریمن، با گرفتن جان او، خواستند که مهر و مهرورزی را بکشند، نابود سازند، از پهنهء گیتی ناپدید نمایند. امّا، بی‎گمان هرگز نتوانند مهرورزی را نابود کنند که مهر جاودانی است؛ آنها تنها توانند مهرورز را جان بگیرند.

ایا فرشتگان زمینی،
ایا پرندگان مهاجر
که تنها زیورتان
بستری است از پرهای سپید
کودکان بی‎گناه ایران
ردایی نورانی و سپید به بر دارند
و یاد و یادگار زندگانی را
به دیگران واگذاشته‎اند.
پرستوهای سیاه بی‎نوا را بینم
بر فراز ویرانه‎های شهرمان در پروازند
درد را بینم که اینک مالامال گشته
و در آمیخته
با دلهای هر ایرانی
دیگر دلم نمی‎تپد
دم و بازدمم دیگر نمی‎آید
باورم به سادگی رنگ می‏بازد
و بسترم خاموشی می‏گیرد

• اصل بیان حضرت بهاءالله به نقل از صفحهء 17 جلد دوم آثار قلم اعلی چنین است: "کُن فی النّعمة منفقاً و فی فقدها شاکراً و فی الحقوق امیناً و فی الوجه طلقاً و للفقراء کنزاً و للأغنیاء ناصحاً و للمنادی مجیباً و فی الوعد وفیّاً و فی الامور منصفاً و فی الجمع صامتاً و فی القضاء عادلاً و للانسان خاضعاً و فی الظّلمة سراجاً و للمهموم فرجاً و للظّمآن بحراً و للمکروب ملجأً و للمظلوم ناصراً و عضداً و ظهراً و فی الأعمال متّقیاً و للغریب وطناً و للمریض شفآءً و للمستجیر حصناً و للضّریر بصراً و لمن ضلّ صراطاً و لوجه الصّدق جمالاً و لهیکل الأمانة طرازاً و لبیت الأخلاق عرشاً و لجسد العالم روحاً و لجنود العدل رایةً و لأفق الخیر نوراً و للأرض الطّیّبة رذاذاً و لبحر العلم فُلکاً و لسماء الکرم نجماً و لرأس الحکمة اکلیلاً و لجبین الدّهر بیاضاً و لشجرالخشوع ثمراً."

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما میتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به www.saqar.info می باشد و هرگو نه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.