حبّ الوطن من الایمان
سمندر مشکی باف
عبارتی است معروف و مورد استناد بسیاری از نفوسی که خود را وطنپرست میدانند و برای حفظ، به اصطلاح، مام میهن بسا کارها انجام میدهند و حتّی از جان و مال خود مایه میگذارند. امّا، آیا هرگز شنیدهاید کسی تعریفی از وطن ارائه دهد یا مشخّصاتی تعیین نماید که وطن این است و میهن آن؟ آیا کسی واقعاً به معنای عبارت "حبّ الوطن من الایمان" فکر کرده است؟ آیا هیچ رابطهای بین ایمان و وطن میتوان یافت؟ آیا مقصود از ایمان فقط اعتقاد دینی و باور مذهبی است؟ آیا کسی که ترک زادگاهش نماید و در دیاری دیگر به خدمت بندگان حق پردازد، یا گوشهء عزلت گیرد و از خلق منزوی گردد، یا در حفظ حدود و ثغور زادگاهش با دیگران همعقیده نباشد و به خونریزی اعتقادی نیابد، او از حلیهء ایمان محروم است؟ یا برعکس، اگر کسی ایمانی به دین و عقیدهء فرد دیگر نداشته باشد، آیا او را نمیتوان در زمرهء کسانی محسوب داشت که حبّ وطن را در دل و جان خویش محفوظ نگه میدارند؟
از آن گذشته، آیا امکان دارد معنای وطن به ممرّ دهور و اعصار تغییر نماید؟ آیا این احتمال وجود دارد که گسترهء وطن کم و زیاد شود. آیا ایران زمان هخامنشی وطن ایرانیان است با همه وسعت خود؟ یا ایران کنونی که جزئی از آن به حساب میآید؟ آیا زمانی که ایران تجزیه شده بود و هر گوشهاش دست حاکمی بود و فرمانروایی داعیهء حکومت داشت، همان گوشه وطن محسوب میشد، یا کلّ ایران کنونی؟ آیا محدودهء سکونت اقوام ملاک ما برای تعیین وطن است و مثلاً، سکاها، که رستم نیز از آن قوم بود و شاهنامه در وصف او به عنوان یکی از ایرانیان داد سخن میدهد، هموطن ما محسوب میشوند، یا نژاد آریایی و محلّ استقرار آن نشان دهندهء وطن است و فقط آریایینژادها را باید اهل میهن خود به حساب آورد؟
اگر به این وجوه تمایز توجّه کنیم، عبارت فوق بسیار بیمعنی میشود و ایمان انسان او را به جایی رهنمون میسازد که هیچ تعریف مشخّصی ندارد و فردی در اوج ایمان خود به آنچه که مفهوم و معنی ندارد عشق میورزد و برای آن جان خود را فدا میکند و خون دیگران را میریزد و جانی را که خداوند به مخلوقی عنایت کرده میگیرد و نام آن را وطندوستی میگذارد.
امّا وطن را معنای دیگری نیز هست و آن وطن حقیقی روح انسانی است که ایمانش او را به آنجا رهنمون میسازد. انسان تعلّقی به این جهان فانی ندارد و قصد اقامت جاودانی نیز در این سرای نخواهد داشت. اگر ایمانی دارد، ایمانش گویای آن است که در این جهان فقط برای حصول آمادگی آمده تا خویشتن را مهیّای سفری ابدی نماید و البتّه برای آن نیز جسمش را خواهد گذاشت و جان را به سرمنزل جانان خواهد برد. هومر میگوید، "برخیزید تا به وطن عزیزمان بگریزیم. ولی راه گریز کجاست؟ نمیخواهیم در این دیار بیگانه بمانیم. امّا چگونه به دریای آزاد برسیم؟ وطن ما و پدر ما [خدا] در آنجاست و ما خود از آنجا آمدهایم؛ ولی چگونه بگریزیم و با کدام وسیله سفر کنیم؟ در این سفر پاها به کار نمیآیند، زیرا به یاری پا تنها از شهری به شهری دیگر میتوان رفت، آن هم با زحمت فراوان. به اسب و کشتی هم نیاز نداریم و همهء آنها را باید در اینجا رها کنیم؛ چشم تن را باید ببندیم و چشمی دیگر بگشاییم. چشمی که همه دارند ولی تنها عدّهء کمی از آن سود میجویند."
پس اگر وطن حقیقی ما، زادگاه روحانی ما، عوالم الهی و ملکوتی است، در این جهان جسمانی، تمامی کرهء خاک وطن ما است و همهء ابناء بشر، با هر عقیده و دینی، با هر رنگ و نژادی، با هر جنسیتی، از هر قوم و تباری هموطن ما است. اگر ناظر به این وطن باشیم، ایمان ما به یگانگی خدای آفرینندهء همه ما، سبب شود که به کلّ وطن خاکی عشق بورزیم از آن جهت که جایگاه جمیع آفریدگان خدای است و این مرزهای وهمی را بزداییم و حبّ یک وطن خاکی را در دل جای دهیم و چون محلّ پرورش موقّت روح ما است، ارجش نهیم و جسم را که مرکب روح ما است احترامش بگذاریم و بگذاریم جمیع مرکبها راکب خود را به سرمنزل مقصود رسانند و اجازه دهیم که هر کسی به فراخور حال خویش از این فرصت کوتاهی که در این غربتکدهء روح به او اعطا نمودهاند بهره گیرد و خود را برای پروازی شادمانه و جاودانه آماده سازد. اگر ایمانی به خدایمان داریم، به جمیع بندگانش محبّت نماییم که همه هموطن ما هستند. آفرینندهشان به یک چشم مینگرد، باشد که ما نیز همه را، فراسوی ظواهر آشکاری چون رنگ پوست، عقیدهء مکنون در دل، تبار و قومیت، زن و مرد و هر ویژگی دیگری که تفاوتی ظاهری پدید میآورد، به این دید که انسان هستند بنگریم و یگانگی نوع بشر را به حیّز شهود کشانیم.
حبّ وطن حقیقی، یعنی عوالم لایتناهی الهی، را، که نشانی از ایمان دارد، اگر در دل و جان داشته باشیم، همواره آرزوی دیدار محبوب خواهیم داشت، و نور او را در سیمای تک تک بندگانش خواهیم جُست و دشمنیها را، که ساخته و پرداختهء خود ما است، کنار خواهیم گذاشت. باشد که بتوانیم ثابت کنیم که، "حبّالوطن من الایمان." دل و جانتان آگاه و پرانتباه باد.