بگذار تا آموزش و پرورش جاودانه برقرار مانَد
ایران سدهء نوزدهم شاهد آموزش و پرورش رسمی شبیه اروپا و امریکا
گلوریا یزدانی / 15 ژوئن 2009
بومی که تاریخ بر آن نقش بسته، آینهای که بازتاب گذشته بر آن نمودار شده، سنگهایی که نشانههای مدنیت بر آن نقر گشته، و کتابهایی که حقیقتها در آن بازگو شده؛ همه از شکوه و بزرگی ایران باستان سخن میگویند. جلال و عظمت گذشتهء این کشور زیبایی و جمالی را منعکس میسازد که در پرورش پیشگویان، شاعران و ادیبان بزرگشأنی از قبیل سعدی، حافظ، خیّام، مولانا و بسی بیش از اینها، خود را بدان مزیّن ساخته است.
شک نتوان داشت که تمدّنی که به پرورش چنین شاعران و فیلسوفانی بالیده که با بینش، اندیشه و توانایی ادبی خویش جهانی را تحت تأثیر قرار دادهاند، بدون آموزش و پرورش نمیتوانست بدین حدّ از شکوفایی برسد. تربیت و تعلیم قوّهای است که موجب پیشرفت گردد و تواندهی فکری و عقلانی را از قوّه و نیروی افزون برخوردار گرداند. تهیّه و تدارک و آیندهنگری است که درک و دانش را به روح ارزانی میدارد و قوّهء عقلانی را چنان صیقل میدهد که با درخششی جواهرآسا بتابد و جلوه نماید.
در گوشه و کنار تاریخ ایران، در دوران باستان، زمان حکومت سلسله هخامنشیان، کودکان را، با سود جستن از لوحههای گِلی، فنّ خواندن، نوشتن و نقّاشی میآموختند. ادبیات کودکان، و افسانههایی که به خردسالان ما آموزش داده میشد، پیشینهای سه هزار ساله دارد؛ یک نمونهء آن "درخت آسوریک"، گفتگویی افسانهای است بین بزی و درخت نخل. تمدّن بر پایهء نیرو و توانی شکوفا شد که اینگونه افسانهها و ادبیات در کودکان ما پدید آوردند؛ این افسانهها در آنها شهامت تخیّل ورزیدن و تیز کردن قوّهء اندیشه پدید آوردند.
امّا، هجوم عربها به کشور، و نفوذ مسلمانان بر ملّت، برگی جدید بر تعلیم و تربیت ابتدایی افزود. با حضور نیرومند اسلام در ایران، پسران جوان تدریجاً در مکتبخانهها گرد آمدند و با حفظ کردن قرآن و از بر خواندن آن خواندن و نوشتن آموختند و ریاضیات و ادبیات را در حدّ مقدّماتی فرا گرفتند.
مکتبخانهها، در واقع، به نظام رسمی آموزش ابتدایی کشور تبدیل شد و تا سدهء نوزدهم تداوم یافت؛ در این موقع رضاشاه، بنیانگذار رژیم پهلوی، نقشههای خود برای نوین کردن ایران به اجرا در آورد.
این مکتبخانهها در ترویج دانش عمومی در میان جمعیت، مؤثّر بودند؛ امّا به شاگردانی که مایل بودند در مطالعات اسلامی تحصیلات بیشتری داشته باشند، مهارتهای ادبی بیشتری میآموختند؛ مطالعات اسلامی عمدتاً در آنچه که به "حوزه" معروف بود، یعنی حوزهء علمیهء مطالعات سنّتی اسلامی شیعه، عرضه میشد. اوّلین حوزهء علمیه در نجف، واقع در عراق، گشایش یافت. امّا قم، شهری در ایران، حوزهء مخصوص خودش را دایر کرد و مرکز شهیر آموزش مذهبی، بخصوص در دوران صفویه، گردید.
در مقابل این پیشینه، که تعلیم و تربیت عمدتاً به عنوان ابزاری برای پرورش مردان مذهبی معتقد به اسلام نگریسته میشد، تعلیم و تربیت دختران به افراط ندیده گرفته شد. فنون آشپزی، خیّاطی و خانهداری به دختران آموزش داده میشد و آنها غالباً در سن پایین، که به زحمت به نوجوانی میرسید، ازدواج میکردند. زنانی که از این امتیاز به حدّ کافی برخوردار بودند که در خانوادههای پرورش یابند که ترتیبی دهند دخترانشان به طور خصوصی در اطاقهای دربسته آموزش ببینند، بسیار اندک بودند. البتّه زنانی نیز بودند که از آنچنان استعداد بالقوّهای برای یادگیری برخوردار بودند – و آنقدر به طور غریزی از قریحهء شاعری نصیب داشتند – که خودشان برای فرا گرفتن خواندن و نوشتن و بهره بردن از گنج ادبیات کشور تلاش میکردند.
امّا، ایران سدهء نوزدهم، مقدّر بود عصر جدیدی را در تعلیم و تربیت رسمی ببیند. گروههای اقلّیت دینی در ایران، که به ادامهء تحصیل در مطالعات اسلامی نمیپرداختند، یا نظام تعلیم و تربیت موجود آنها را به سادگی مورد اذیت و آزار و بدرفتاری قرار میداد، سعی کردند مدارسی برای خود ایجاد کنند و نظامهای نوین آموزشی اروپا و امریکا را سرمشق خود قرار دادند.
اگرچه اکثر اقلیتهای دینی مانند مسیحیان و کلیمیان در برپایی مدارس ابتدایی نوین در ایران نقشی اساسی داشتند، امّا آنچه که تلاشهای جامعهء بهائی را از این مسیر متمایز میسازد در این است که بهائیان تواسنتند در مقابل اذیت و آزار شدید و در مراحل اوّلیهء پدیداری دیانتشان چنین مدارسی را دایر کنند.
در واقع تشویق و ترغیب به تعلیم و تربیت دختران و پسران در آثار بهائی آنچنان زیاد و فراوان است که اوّلین مدرسهء بهائی اواخر دههء 1870 – در زمان حیات شارع و بنیانگذار این دین – در شهری شمالی به نام ماهفروزک ایجاد گردید. ملّا علی، که قبلاً از روحانیون شیعه بود و همراه با همسرش علویّه خانم به امر بهائی اقبال کرد، مدرسهای برای پسران و مدرسهای برای دختران در ماهفروزک تأسیس کرد. امّا، متأسّفانه، او را در سال 1882 به طهران بردند و به علّت برگشتن از اسلام اعدام کردند.
مدرسهء تربیت پسران، ابتدا توسّط جامعهء بهائی در سال 1887 به صورت مدرسهء کوچک خصوصی در طهران تأسیس گردید، امّا دو سال بعد حکومت آن را به طور کامل به رسمیت شناخت و به علّت کیفیت برنامهء آموزشی و معیارهای بالای تحصیلی و آموزش حُسن رفتار و فضائل انسانی شهرت یافت. در سال 1911، مدرسهء تربیت دختران در اجابت بیانات مؤکّد حضرت عبدالبهاء، پسر شارع و بنیانگذار امر بهائی، دربارهء اهمّیت تعلیم و تربیت زنان، تأسیس گردید.
کارکنان ایرانی این مدرسه توسّط تعدادی از بهائیان امریکایی مانند میس لیلیان کیپس Miss Lillian Kappes، دکتر سوزان مودی Susan Moody، دکتر جِنِویِو کوی Genevieve Coy و میس آدلاید شارپ Miss Adelaide Sharp حمایت و تقویت میشدند. مدرسه با شش کلاس برای کودکان و دورههای ویژه برای زنان تا سن 20 سالگی شروع به کار کرد. تا سال 1919، تعداد محصّلین مدرسه به 400 نفر رسید و یک دهه بعد یازده کلاس برای 700 دانشآموز دختر دایر کرده بود. نزدیک نیمی از این دختران بهائی بودند، در حالی که نیمهء دیگرشان اکثراً مسلمان و معدودی هم دانشآموز کلیمی بودند.
امّا آنچه که دارای اهمّیت است آن که بعد از تأسیس مدرسهء دخترانه در طهران، بسیاری از مدارس دیگر در سراسر کشور به نحوی موفّقیتآمیز توسّط جامعهء بهائی تأسیس شد. این مدارس، در طول سالها، نه تنها از لحاظ تعداد فزونی گرفت، بلکه از لحاظ وسعت نیز رشد یافت.
بنابراین، وقتی یک روز در سال 1935، معاون وزیر معارف رضاشاه، به این بهانه که مدرسه روز پنجشنبه ششم دسامبر 1934 را در گرامیداشت روز تعطیلی بهائی بسته بوده، فرمان تعطیل دائمی مدرسهء تربیت طهران را صادر کرد، و لحظهء دردناک و اسفبار را رقم زد. بعد از تعطیل شدن این مدرسه، تمامی دیگر مدارس بهائی در کشور، که تعدادشان در آن زمان را حدّاقل 47 مدرسه تخمین میزنند، و لااقل هشت مدرسه دارای کلاسهایی در سطح متوسّطه نیز بودند، بسته شدند.
بستن این مدارس، به راستی، اقدام تلخ و ناخوشایندی در اذیت و آزار بود؛ مدارسی که اکثراً از بودجهء خصوصی افراد بهائی یا تشکیلات محلّی بهائی استفاده میکردند؛ زیرا تعلیم و تربیتی در این مدارس برای فرزندان خانوادههای فقیر رایگان بود، در حالی که دیگران به میزان وسع و توانایی خود شهریه میپرداختند. امّا در زمینهء اذیت و آزار، اقدام تلختر و ستمگرانهتر در واقع این است که جوانان در ایران تقریباً مدّت سه دهه است که به علّت عقاید دینی خود از تحصیلات عالیه محرومند.
کشوری که همیشهء ایّام با شکوه و جلال فرهنگ غنیاش، هنر عالی و ظریفش، ادبیات درخشانش و تمدّن تابنده و تابناکش درخشیده و نور بخشیده، چقدر اسفانگیز است که جهان را اسیر درد و رنج ساخته که "تعلیم و تربیت" – یعنی عنصری که سبب پرورش فرهنگ گردد و علوم و فنون این سرزمین را شکوفا سازد – اکنون از بخشی چنین عظیم از جامعه دریغ داشته شده است.
تردید نتوان روا داشت که ایران شکوه و جلال گذشته را باز خواهد یافت؛ در آن روز، ما رو در روی ملّتی قرار خواهیم گرفت که رها از تعصّبات و دور از تنگنظریها و آزاد از ظلم و ستم و بیانصافی خواهد بود.